تبليغاتX
به وبلاگ شیکارچی خوش آمدی

به وبلاگ شیکارچی خوش آمدی

سلام دوستان به وبلاگ شیکارچی خوش آمدی

 

 میرسد روزی که در یادم شــــــوند

گر چه اکنون رفته ترکم میکنـــند

میرسد روزی که این دیوان شعـــر

خط به خطش خوانده درکم میکنند

...

میرسد روزی که حتی استخـــوان

نرم نرمم گشــــته مانند غبــــار

خفته ام در گوشه ای ارام و سرد

خفته ام یک گوشه مثل صد هزار

...

میرســـد روزی که اوازم ز درد

مثل اوایی درون نــــی شود

بر لب چوپانی از ســــوز و گداز

در میان گله ای هی هی شود

...

میرسد روزی که باور میکنند

پاکی گفتار بی غلّ و غشم

نابی این شعله های پر گداز

راز و رمز شعله های سرکشم

...

میرسد روزی که از اینــــــدگان

اشک غم ریزد برای غربتــــــم

میرسد روزی که این بغض بزرگ

سر برارد از درون تربتــــــــــم

...

میرسد روزی که چون پیشینیان

بعد مرگـــــــــم ادمی والا شوم

یا بقولی ادمی بی خــــــــاصیت

یا بتـــــــاریخ جهان رسوا شوم

...

میرسد روزی که دیر است و زمان

گرد نسیـــان را نشانده روی گور

گه به گاهـی خوانَد اسمم را تنی

خفتـــه اینجا یک زن سخت صبور

...

یک زن تنــــها که هر انچه ســــــرود

مثل زخــــــمی شد به روی پیکرش

مثل دریـــــایی که سوزد شوری اش

عمق فکر و ذهن و جسم و بسترش...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 16:6  توسط  شیکارچی   | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 15:50  توسط  شیکارچی   | 

حرف دلمو خوندي حالا بيا راز دلم رو گوش بده

از چند ماه پيش دارم تو عشقت مي سوزم

بهم ميگن نسوز حروم ميشي

گفتم اونقدر مي سوزم تا براي اون تموم بشم

با اين حرفها همه به من مي خنديدن

ميگفتن پسره ديونه شد

 يكي برام دل مي سوزند

يكي برام خنده مي كرد  

 يكي برام ميگفت نكن

يكي ميگفت چي كار داري بنده خدا عاشق شده

من مي خواستم جار بزنم بگم كه عاشقت منم

تو مي گفتي من نمي خوام كسی بدونه من يار دارم

نگار دارم شايد روت نميشد

شايدم روت نميشد بگي من يار توام

يادت مياد گفتي بهم تو اخرين عشق مني؟

باز تو دروغ گفتي به يكي ديگه گل دادي

يادت باشه هيچ وقت به من گل ندادي.

هميشه چشمك مي زدي با خنده هات چوب مي زدي

يادت مياد گفتي بهم به كسي محل ندم   فقط بشم مال خودت؟

گفتم به چشم عزيزكم 

گفتي نزار خوارت كنن   

 خاك تو گلدونت كنن  

كه بشي ريشه گل بدون تو مرده باشن

حالا يكي مي خواد منو از تو جدا كنه 

 بدون تو مرده باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 4:53  توسط  شیکارچی   | 

نخستين بار گفتمش كز كجايي   بگفت از دار ملك اشنايي

بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند؟   بگفت انده خرند و جان فروشند

 گفتا جان فروشي در ادب نيست   بگفت از عشق بازان اين عجب نيست

 بگفت از دل شدي عاشق بدين سان   بگفت از دل تو مي گويي ، من از جان

 بگفتا عشق شيرين بر تو چون است؟   بگفت از جان شيرينم فزون است

 بگفتا هر شبش بيني چو مهتاب؟   بگفت آري ، چو خواب آيد ، كجا خواب؟

 بگفتا دل ز مهرش كي كني پاك؟   بگفت آن گه كه باشم خفته در خاك

بگفتا گر خرامي در سرايش؟   بگفت اندازم اين سر زير پايش

 بگفتا گر كند چشم تو را ريش؟   بگفت اين چشم ديگر درامش پيش

 بگفتا گر كيسش آرد فرا چنگ؟   بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

 بگفتا گر نيابي سوي او راه؟   بگفت از دور شايد ديد در ماه

 بگفتا دوري از مه نيست در خور   بگفت آشفته از مه دور بهتر

 بگفتا گر بخواهد هر چه داري؟   بگفت اين از خدا خوام به زاري

بگفتا گر به سر يا بيش خشنود؟   بگفت از گردن اين وام افكنم زود

 بگفتا دوستيش از طبع بگذار   بگفت از دوستان نايد چنين كار

 بگفت آسوده شو ، كاين كار خام است   بگفت آسودگي بر من حرام است

 بگفتا رو صبوري كن در اين درد   بگفت از جان صبوري چون توان كرد

 بگفت از صبر كردن كس خجل نيست   بگفت اين،دل تواندكرد،دل نيست

 بگفت از عشق كارت سخت زاراست  بگفت از عاشقي خوش تر،چه كاراست؟

 بگفتا جان مده بس دل كه با اوست   بگفتا دشمن اند اين هر دو بي دوست

 بگفت از دل جدا كن عشق شيرين   بگفتا چون زيم بي جان شيرين

 بگفت او آن من شد زو مكن ياد   بگفت اين ، كي كند بيچاره فرهاد

 بگفت ار من كنم در وي نگاهي؟   بگفت آفاق را سوزم به آهي

چو عاجز گشت خسرو در جوابش   نيامد بيش پرسيدن صوابش

 به ياران گفت كز خاكي و آبي   نديدم كس بدين حاضر جوابي

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 4:53  توسط  شیکارچی   | 

 

باز خواهم گشت

تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن

دوباره باز خواهم گشت

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت

و چشمان تو را با نور خواهم شست

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد

به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند

 

عکس عاشقانه

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 4:3  توسط  شیکارچی   | 

در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد

كس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

كس تاب نگهداری دیوانه ندارد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 4:2  توسط  شیکارچی   | 

هر چند که رنگ وبوی  زیباست مرا

               چون لاله رخ و چوسروبالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک

              نقاش ازل بهر چه آراست  مرا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 2:51  توسط  شیکارچی   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 2:50  توسط  شیکارچی   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 2:50  توسط  شیکارچی   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 2:49  توسط  شیکارچی   |